العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

19

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

قيس ميگفتند . حر به وى گفت : اى قره آيا امروز اسب خود را آب داده‌اى ؟ گفت : نه . حر گفت : در نظر ندارى كه آبش بدهى ؟ قره ميگويد : به خدا قسم من گمان كردم : حر در نظر دارد از لشكر ابن سعد كناره‌گيرى نمايد و در جنگ با حسين شركت نكند ، ولى دوست ندارد من از منظور او مستحضر گردم . من گفتم : من اسب خود را آب نداده‌ام ، اكنون ميروم كه آبش دهم . حر از آن مكانى كه بود بر كنار شد و رفت . به خدا قسم اگر حر مرا از منظور خود آگاه مىكرد من نيز با او بسوى امام حسين عليه السلام مىرفتم . حر همچنان اندك اندك رفت تا به امام حسين عليه السلام نزديك شد . مهاجر بن - اوس به حر گفت : اى پسر يزيد چه منظورى دارى ، آيا ميخواهى حمله كنى ؟ حر جوابى به او نداد ، ولى بدنش به لرزه افتاد . مهاجر گفت : به خدا قسم اين عمل تو انسان را دچار شك و ريبه مىكند . به خدا قسم من هيچ وقت تو را اين طور نديده بودم . اگر به من گفته ميشد : چه كسى شجاع‌ترين اهل كوفه است من تو را معرفى مينمودم ، اين چه وضعى است كه من از تو مشاهده ميكنم ! ؟ حر در جوابش گفت : به خدا قسم من اكنون خويشتن را در ميان بهشت و جهنم مىبينم . به خدا قسم من هيچ چيزى را بر بهشت مقدم نخواهم داشت ، و لو اينكه قطعه قطعه و سوخته شوم ! سپس اسب خود را راند و پس از اينكه به امام حسين عليه السلام پيوست به آن حضرت گفت : يا ابن رسول اللَّه ! من همان كسى هستم كه تو را از مراجعت جلوگيرى كردم و در طريق با تو همراه و مراقب بودم و تو را در اين مكان فرود آوردم . من گمان نميكنم آن پيشنهادى كه تو با اين گروه خونخوار كردى بپذيرند . اينان تو را به اين منزلت نميرسانند . به خدا قسم اگر من ميدانستم اين گروه كار تو را به اينجا ميرسانند كه رسانده‌اند هرگز مرتكب اين عملى كه شدم نمىگرديدم . اكنون من از آن